بسماللهالرّحمنالرّحیم
حمد خدا در بیماری
در بحث محرّم امسال به خلاصۀ جلسۀ 31 (6 صفر 1448) با عنوان «حمد خدا در بیماری» میرسیم.
دعای پانزدهم صحیفۀ سجادیه را آغاز میکنیم؛ با این امید که قلبهایمان آمادۀ پذیرفتن این حقایق و تحول درونی برای زندگی در عالم بندگی باشد؛ چون تا جایگاه تکوینی بندگی را در قلب و وجودمان درک نکنیم، انطباقش را با تشریع و شریعت نمییابیم و در سبک زندگی هم درست پیش نمیرویم.
امام سجاد(علیهالسلام) دعا را چنین آغاز میکند:
«اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا لَمْ أَزَلْ أَتَصَرَّفُ فِيهِ مِنْ سَلاَمَةِ بَدَنِي، وَ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا أَحْدَثْتَ بِي مِنْ عِلَّةٍ فِي جَسَدِي.»
خدایا، حمد ازآنِ توست بر آنچه از سلامت بدنم که پیوسته در آن به سر میبرم و حمد ازآنِ توست بر آنچه از بیماری جسدم که بر من وارد کردی.
در واقع امام در اینجا ادب نسبت به منعم و ولینعمت را به ما نشان میدهد؛ اینکه نهتنها در راحت و خوشی و هرجا طبق میلمان بود، بلکه در ابتلا و بیماری هم حمد خدا را بگوییم و در هر حالی که هستیم، ببینیم چگونه میتوانیم از او راضی باشیم و در مسیرش حرکت کنیم. زیرا خدا خیر محض است و جز خیر از او به ما نمیرسد؛ که «هرچه از دوست رسد، نیکوست».
حمد، دو وجه دارد: شکر و مدح یا همان سپاس و ستایش. سپاس، آن است که بهخاطر خوبی و نفعی که به ما میرسد، از خدا تشکر کنیم؛ اما ستایش یعنی او را بهخاطر کمال و زیبایی خودش بستاییم. طبق این دعا، هم سلامتی و هم بیماری، موضع حمد خداست و ما باید در هر دو حال، شاکر خدا باشیم و زیبایی او را ببینیم.
سلامتی بهوضوح برای ما شیرین و مطلوب است. ازاینرو راحت میپذیریم که در سلامتی باید خدا را حمد بگوییم؛ یعنی از اینکه به ما بدن سالم داده، تشکر کنیم، سلامتیمان را در مسیر ارادۀ او به کار گیریم و مراقب باشیم با اعضای بدنمان مرتکب گناه و حرام نشویم.
اما شاید برایمان سؤالبرانگیز باشد که در بیماری چرا حمد بگوییم و مثلاً وقتی چشممان آسیب دیده یا شکممان درد میکند یا نمیتوانیم بایستیم و...، برای چه از خدا تشکر کنیم؟
پاسخ این است که ما اغلب وقتی سالم هستیم، حضور دائمی خدا را درک نمیکنیم. میپنداریم چون چشم داریم، میبینیم و چون گوش داریم، میشنویم و...؛ یا آنجا که درس میخوانیم، چیزی را میفهمیم، لباس میدوزیم و...، همه را از خودمان میدانیم. گمان میکنیم سلامتی برای ما امری طبیعی و ضروری است و اصلاً باید همین باشد. آنقدر غافل میشویم که نمیبینیم خدا چطور گام به گام ما را پیش میبرد و جسم و روحمان را به فعلیت و کمال میرساند. تا جایی که برایمان عادی میشود و دیگر سلامتی را نعمت نمیبینیم و نمیفهمیم این، حضور دائمی اوست که در ما ظهور پیدا میکند. ازاینرو اصلاً دنبال آن نیستیم که در این نعمت، ارتباط خدا با خود را بیابیم و بهسوی او حرکت کنیم. پس نماز و روزه و عبادتمان هم از موضع عیننیاز نسبت به خدا نیست و ما را به منعم نمیرساند.
پیامبراکرم(صلّیاللهعلیهوآله) میفرماید: «لقمهای در دهان نمیگذارم، مگر اینکه احتمال دهم پیش از آنکه فرو رود، مرگم فرا رسد.»[1] یعنی در سلامتیِ بدنش هیچ تصرفی برای خود نمیبیند؛ ولی ما میبینیم!
اما بیماری، این توجه را به ما میدهد و ما را از غفلت درمیآورد تا بفهمیم هیچ تصرفی بر سلامتیِ خود نداریم و خداست که با حضورش این تصرف را به ما میدهد. در واقع بیماری، زمینهای است برای بیدار شدن از غفلت و درک شدت حضور وجود؛ تا خدا را ببینیم و او را بهعنوان صاحب و ولینعمت خود بشناسیم. برای همین، بیماری هم حمد دارد؛ چون آنچه را نمیبینیم و حواسمان به آن نیست، به ما نشان میدهد و ما را به او نزدیک میکند.
میتوان گفت: پیام این دعا آن است که تمام جلوات حق، هرچه باشد، خیر محض است و فیض حضور حق پیوسته با ماست. پس هم سلامتی و هم بیماری، هردو زیبا هستند و خدا در هردو محمود است. اما ما معمولاً در سلامتی، خدا را از یاد میبریم و بیماری را هم مانع کمال میبینیم؛ برای همین در هیچکدام، حرکت وجودی متناسب با آن را نداریم.
در واقع بدن ما همچون مَرکبی برای روح است که باید به آن رسیدگی کنیم تا بتوانیم سوار بر آن، راه سلوک را طی نماییم. سلامتی نیز ابتلایی است که در آن میتوانیم حضور دائمی خدا را در اینکه هر لحظه با این مَرکب، ما را از قوّه و نقص به فعلیت و کمال میبرد، ببینیم. اما ازآنجاکه تا مَرکب رهوار است، طریقۀ استفاده از آن را نمیدانیم، خدا با بیماری به ما فرصتی میدهد تا جهت حرکت و مقصد خود را بشناسیم و بفهمیم از این مَرکب چطور استفاده کنیم.
بهویژه آنجا که جاهلانه و بی آنکه بخواهیم، به جبر عوارض و شرایط، از منعم غافل شده و خطاهایی کرده و بعد بیدار شده باشیم. آنوقت خدا ابتلائاتی نظیر بیماری برایمان پیش میآورد تا بتوانیم غفلتمان را جبران کنیم و به رشد و ارتقا برسیم.
بنابراین حمد در سلامتی و بیماری یعنی خدا را از هر دو پنجره و هر دو شبکه، یکی ببینیم. نه در سلامتی از او غافل شویم و نه در بیماری، صحنه را خالی از او بپنداریم؛ بلکه در هر جمال و جلال، ربوبیت خدا را ببینیم و در این کثرات، آن وحدت را بیابیم. به بیان دیگر، حقیقت حمد این است که محمود را بیواسطه ببینیم، نه از طریق نعمت.
در ادامۀ دعا آمده است:
«فَمَا أَدْرِي يَا إِلَهِي، أَيُّ الْحَالَيْنِ أَحَقُّ بِالشُّكْرِ لَكَ، وَ أَيُّ الْوَقْتَيْنِ أَوْلَى بِالْحَمْدِ لَكَ.»
خدایا، نمیدانم کدام یک از این دو حال، بیشتر جای شکر توست و کدام سزاوارتر برای حمدت.
بیماری و سلامتی، هردو فرصت عروج هستند؛ مثل دم و بازدم که هردو فرصت حیاتاند. گاهی قبض، زمینه برای بسط عمیق است و گاهی بسط، زمینه برای قبض. اما باید ببینیم کدامیک ما را بیشتر حرکت میدهد و سریعتر به خدا میرساند؛ کدامیک ظرفیتمان را بیشتر میکند، استعدادمان را بالا میبرد و به وجودمان وسعت میدهد.
واقعیت این است که در سلامتی، خدا آنقدر خود را بسط داده که او را نمیبینیم. از روزیهای طیّب الهی میخوریم، در راه او استفاده میکنیم و حتی با قوّتی که به ما میدهد، با نشاط، عبادت و بندگی میکنیم. اما بهراحتی از او غافل میشویم و یادمان میرود که اینها مال ما نیست.
برعکس، بیماری، نعمت باطنی است و در ظاهر، بسط خدا را نشان نمیدهد. پس بصیرت میخواهد و اگر بخواهیم در بیماری خدا را ببینیم، باید سیر باطنی کنیم. آنوقت بهخوبی درمییابیم که چگونه ما را خالص میکند، جانمان را از آلودگیهایی که بر آن نشسته است، تطهیر مینماید و با زدودن حجابها وجودمان را لطیف و رقیق میسازد.
بهطور کلی سختیها این خاصیت را دارند و اینجاست که در دعای ندبه میگوییم:
«اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا جَرَى بِهِ قَضَاؤُكَ فِي أَوْلِيَائِكَ.»
خدایا، حمد ازآنِ توست بر آن قضایت که بر اولیای خود جاری کردی.
در سجدۀ زیارت عاشورا نیز میخوانیم:
«الْحَمْدُ للّٰهِ عَلى عَظٖيمِ رَزِيَّتي.»
حمد، خدا را بر بزرگیِ مصیبتم.
آنچه بر اولیای الهی گذشته، انواع مصیبت و بلا بوده که اوج آن هم روز عاشوراست. اما در این ادعیه، خدا را بر تمام آن بلاها حمد میگوییم؛ اگرچه ظاهر ماجرا اصلاً ستودنی نبوده است. چرا؟ چون اگر باطن امر را در نظر بگیریم، میبینیم مصیبت و بلا پایان آنها نبوده؛ بلکه آنها در بلا زندهتر شدهاند و بهعنوان مظاهر وجود حرکت کردهاند. تا جایی که تأثیر حرکت عاشورائیان تا امروز هم ادامه دارد و مردم را در زندگی فردی و اجتماعی راهبری میکند.
این یعنی ابتلائات و سختیها چنان سازنده است که حتی اولیای خدا که خود حجاب و آلودگی ندارند، با عبور از بلاها چنان وسعت میگیرند که گسترۀ وجودشان از زمان و مکان فراتر میرود و مایۀ عروج و هدایت کل مستعدان میشوند.
نظرات کاربران